شخصیتی در تاریخ که هیچ وقت نمیتونی اونو درک کنی،
من کتابی خوندم راجبه تیمور لنگ.... یعنی این موجود، عجیب ترین شخصیت تاریخی جهانه که هیچ وقت نمی تونم درکش کنم.. و علمی است که نمیشه اونو بدست اورد.....
میخام خلاصه این کتابو واسه شما بگم. اگه تیمور و درک کردین به من هم بگین ... که بعید میدونم.!!!!!!
تیمور 150 سال بعد از چنگیز مغول اومد، که تقریبا از فک و فامیلای اون محسوب میشد ولی ایرانی زاده بود، که تاریخ نویسان ایرانی اونو ایرانی نمیدونن به خاطر جنایت های وحشتناک.... که من به شخصه بهش افتخار میکنم. الان ما ایرانی ها افغانی و ترک های عثمانی رو ایرانی و آریایی میدونیم. خاک بر سر ما! آریایی های اصیل تو مازندران و رشته کوهای البرز بودن. بخاطر اینکه به مازندران در هیچ دوره ای از تاریخ به صورت آن چنانی حمله نشد، هنوز هم مازندرانی ها آریایی های اصیل به شمار میان. برعکس اصفهانی ها که همه دوران ها بهشون تجاوز می شد.
از خلاصه کارهایی که تیمور کرد:
1-قتل و عام مردم سیستان در سال785 هجری 2 هزار اسیر زنده رو تو دیواری جای داد.
2-و 100 هزار(صد هزار) اسیر هندی و در سال 801 هجری سر برید... 100 هزار نفر اون زمون واقعا زیاد به حساب میان.!!!
3-چهار هزار ارمنی در سال 803 هجری زنده زنده تو قبر میذاشت... دفن میکرد.
4-بیست هزار کله مناره( از جمجمه آدما خونه درست میکرد) در نزدیکی حلب و دمشق درست میکرد.
5- تیمور در جنگ با اصفهان دستور داد هفتاد هزار سر از فقط از مردان اصفهان تحویل بدهند.... بعضی سربازا که سر مردی را پیدا نمیکردند موس سر زنان را میتراشیدند و برای تیمور میبردند.
6- کشتار دوهزار هندو در تلمینه، و زنان آنان را به اسارت گرفتند.
از رفتارهای عجیب تیمور:
1- مردم کافر هند را به اسلام دعوت میکرد.
2- در جنگ ها به دانشمندان و اهل صنعت و عرفا کاری نداشت و آن ها را دور خود جمع میکرد به حرفای آنان گوش میداد و با آن ها بحث میکرد و کمتر عارفی میتوانست با او بحث در دین کند و اطلاعات وسیعی داشت
3- حافظ قرآن بود و با قاریان قرآن خوب رفتار میکرد و بعد از بیشتر جنگ ها مسجد می ساخت و مردم را به قرآن دعوت میکرد.
4- در شور و کشمکش جنگ و همه از ترس میلرزیدند و جنگ بالا میگرفت، تیمور از اسب پایین میومو و شطرنج بازی میکرد و کمتر کسی میتونست اونو ببره.
5- چون سپاه بزرگی داشت و فرماندهان زیاد ، به هر کسی یه دستور میداد و همه دستورها یادش میموند واسه همین هیچ وقت فرماندها از دستورش سرپیچی نمیکردند.
6- از خار کردن پادشاهان خوشش میومد ، و وقتی کسی تو دربارش برای تیمور سجده میکرد، میگف سجده فقط برای خداست ، واسه همین همه تعظیم میکردند.
فقط اینو بگم که یه بار می خواست به مازندران حمله کنه.... به خاطر یه راهزن مازندرانی که اسمش ابوبکر شاسبانی بود ، چهره ای هولناک داشت و بدنی قوی و چالاک داشت که اون موقع مازندرانی ها یه ضرب المثل داشتن، در این مضمون ، اگه اسب یا حیوون کسی غذا نمیخورد ، میگفتند عکس ابوبکر شاسبانی و تو آب دیده ترسیده....
میگن وقتی تیمور حمله کرد ، یاران ابوبکر یه جای دیگه بودن و ابوبکر به تنهایی میون کوه ها با لشکر تیمور میجنگید و بالاخره از دست اونا فرار کرد و وقتی فرماندهان تیمور خبر و واسش بردند که ابوبکر فرار کرده اینگونه نقل کردند: که ابوبکر شاسبانی از کوهی به کوهی دیگر میپرید و لشکر را با یه دست عقب میراند)
و تیمور هیچ وقت مازندران نیومد.....
به هر حال تیمور بچه خوبی بود و من اونو دوس دارم.....
نظر دادن برای همه پست ها فعال میباشد و نیاز به تایید بنده نیست و همان لحظه نظر شما درج می شود.